هذيان گويي
« يازدهم | صفحه اصلی | سيزدهم »
دوازدهم

باختن عطش به نسیم دریا...ابر و باد و باران! ماهی فراری...! خواب همه اهل دنیا!

این که از متن کدام رویا رسیده باشد...رنگ صدا و دریایی که می شکفد....نگاهی پر از رنگین کمان...

بغض...بغض مهتاب...اندوه گل!

خسته، خاموش، ظلمت پوش!
جای چه کسی است شب!
گیجم! گیجم! گیج و ویجم!

هم سرد و هم گرم و این تک بستر...بازگشت به پرواز...اوج حس سبز بودن با کسی!

یاس نورانی...آن هم یک دامن!


برهنه ام...برهنه ام...برهنه ام از هراس!


جای من است شب!
من! شب! مردن از من! نه! باز پیدا شدن!


سلسله ی موی دوست! حلقه ی دام...حلقه ی دام... و فارغانی از این ماجرا!

لطف! قهر! روان! روا!


صنما جفا مکن!


ثابت قدم! پابرجا!


در فکر...درفکر...در فکر تو بودم که یکی حلقه به در زد! عزیز! حلقه به در زد! جانم! حلقه به در زد!
گفتم...گفتم...صنما! قبله نما! بلکه تو باشی...تو باشی...تو باشی...!

راه! راه دور! دل صبور! بودن! دیدن! زندگی! سوت و کور!

بار...بار...بار...بارش!


رسماً تسخیر شده ام!

وای! بیا بِ رَ هـ ا ن من را از این بی قراری ها!

خسته ام! خیلی خسته...

توسط هذيان گو در 14 اسفند 1386 8:31 بֽظֽ |
لینک به این مطلب

آدرس لینک به این مطلب:
http://www.deliriumpage.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/12

نظرات

من...من...بی تو .....بی تو....می میرم...با تو می مانم....من....تو....حرف همیشه.....قصۀ نو...ساز سلو...

زد! حلقه! ولی به در، یا...؟ شاید به سر....
شما هم فکر کردین من نفرت رو انتخاب کردم؟

این جمله خیلی خوب بود:
رسما تسخیر شده ام!

می دانی چقدر دورم از آن حس تسخیر شدن که یک زمانی تمام من بود.....
حالا با تمام وجود می خواهم که تسخیرم کند این.. حس نو که نمی شناسمش....

نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.