تو که به هر حال نمی توانی همیشه و همیشه به سادگي به هر کوفتی که می خواهی برسی. آخر ببین! اولاً که زندگی آن طوری دیگر لطفی ندارد. هر چند که گاهاً می اندیشی این طوری هم لطفی ندارد. اما گاهی هم برعکس می بینی که از خوشی انگار می خواهی پرواز کنی که گرچه این خیلی کلیشه ایست. همه موقع خوشی می خواهند پرواز کنند. تو...تو...تو دلت آب می شود برای یک لحظه از آن لحظه های ناب. لحظه های عجیب و نابی که کاش می گرفتی شان در مشتت و خنکی و آرامش وجودت را لبریز می کرد و سرشار می شدی از او. از حس حضورش. گرم...خنک...در عین حال!
به هرحال این که تازگی ها بی تابی ات روی اعصاب است! می فهمی؟ هم روی اعصاب خودت هم او هم بقیه. چرا آدم نمی شوی؟ چه مرگی به جانت می افتد؟؟؟؟
الان خوبی؟ می شود دیگر اذیت نکنی؟ دست خودت نیست؟ روانی که نیستی آخر! این چه توجیه هایی است که می کنی؟
دست در جیب، راه می روی در ایستگاه مترو. آدم ها، مشت مشت می آیند و تنه می زنند به تو. خسته از تمامی این حرف ها، حتی نمی خواهی بهشان فحش دهی. وسوسه ی تف کردن روی صورتشان اما ولت نمی کند.
کاش دست هایت به جای این که در جیبت باشند، جای دیگری بودند که غرقت کنند در احساس تعلق و امنیت ! !
دل تنگ می شوی. بی تاب می شوی. حتی اعصابت خورد می شود و نمی دانی چه کنی و کلافگی امانت را می برد و می خواهی بکوبانی سرت را به دیوار یا گربه ای، چیزی را زیر پایت خوبِ خوبِ خوب لِه کنی شاید به آرامش برسی!
آرام باش! این نیز بگذرد!
اَه! عین این احمق ها! سریال درپیتی های تلویزیون!
چه می دانم! هر گهی که خواستی بخور!
آدرس لینک به این مطلب:
http://www.deliriumpage.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/10
كاش دستهايش به جاي اين كه در جيبش باشد ...
کاش اینطوری میگفتی چه میدانم ! هر گهی خواستی بخوری ، بخور
توي دلت دارد چه مي شود ؟
هذیان گو .این کلمات ضد اخلاقی چیه.
هذیان گو .این کلمات ضد اخلاقی چیه.
هذیان گو . این حرفهای غیر اخلاقی چیه.چرا وبلاگت این همه مخوفه.حالا دیگه منو تو نوبت میذاری یک 67رو،68ی


مايا!!
توسط: افسانه | 5 اسفند 1386 10:32 قֽظֽ