اندوه نگاهم را به چشمانت كه مي نگرم مي يابم. نمي خواهم اين محزوني فضا را. نمي خواهم گريه هاي در دل را.
چرا هميشه فكر مي كنم گريستن در برابر انسانها نشانه ي ضعف است؟ چرا نمي توانم با خودم كنار بيايم و رنج و دردم را بگريم...بگريم...بگريم...تا تمام شوم. تمام شوم از درد، از حزن، كابوس هايم را پاك كنم. كابوس هاي تيره ي وحشت آوري كه با به هم خوردن صداي در دستشويي خانه به هم كات مي شوند و از خواب مي پرم . انتظار مي كشم كه شايد دوباره به خواب روم و يك چيز بهتر ببينم. چرا احساساتم را در مشت مي گيرم و فريادكشان مي دوم؟
تا به كجا؟
به كجا مي رسم آخر؟
...تا كجا ها برد آن موج طربناك مرا...
انتظاري نيست. نه حتي توقعي. دوست...يار...همراه! همگام بودنت مايه ي دلگرمي من است. حضورت نيز.
مي خندم. مي خندم. مي خندم. چرا از ته دل نيست؟ چرا ته دلم خاليست؟ خالي...خالي...خالي...
زير پايم اما نه. يافته ام آن نور و گرما را. گرم كنيد مرا!
مدت زيادي از آن شب پر از دلهره و هراس نمي گذرد. كوشيدم تا تمام كنم همه چيز را. او نگذاشت يا خودم نخواستم درست نمي دانم. شوق و گرماي ديدار او در روز بعدش چنان سرپا نگهم داشت كه تيغ را زمين گذاشتم، مشتي آب به صورتم پاشيدم، قدري آبنبات خوردم و آمدم زير پتو و تا اذان صبح دندانهايم به هم خورد از سرما. در بهت و ناباوري بودم.
هنوز هم. صداهاي آزاردهنده شان. چهره هاي كريه و نفس هاي نامنظم و عربده هايي كه مي كشيدند از سر مستي يا حماقت يا حتي لذت...
و چقدر حالم از خودم به هم مي خورد با هر بار گفتن اين كلمه.
لدت...لذت...لذت...
زمستان است. پاييز تمام شد و من دلتنگ كلاغ هام. آواز هر كلاغ تكرار يك غم است. ذهن من و كلاغ، از آن قديم ها، هم صحبت هم است. به اين زودي دلتنگ شدم؟ اما مگر اصلاً مي روند؟ هميشه هستند. بايد باشند.
هذيان هاي من تمامي ندارند. غم و درد دل را مي خواهم بسوزانم و نابود كنم. نمي شود آخر. ببين كه چگونه تحليل مي روم روز به روز. روانم آشفته است. قلبم به درد مي آيد با يادش. با ياد آن همه تحقير، آن ضجه هايي كه در دلم شكست. آن بغضي كه در چشمانم بود و مي ديدمش در چشمان درنده و مريضشان. دست و پا زدنم. كبودي تنم. كبودي قلبم.
چه مرگت است رواني؟
چرا بر نمي خيزي؟
دست در دست غم داده و نشسته اي به انتظار؟
و اين انتظار كي تمامي خواهد يافت؟
و تو...قرمز چون غروب خورشيد،
سخت باش!
محكم!
بايست!
تمامش كن!
درد را...
حزن را...
اندوه را!
بايست و با نگاهت سنگشان كن!
سنگ باش!
باش...
اول
No TrackBacks
TrackBack URL: http://deliriumpage.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1
دات کام تون مبارک
لعنتي نمي دونم چرا تاريخش درست كار نمي كنه....